


کتاب مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی ترجمه منصوره خمکده انتشارات یوشیتا
- نویسنده:لئو تولستوی
- مترجم:منصوره خمکده
- تعداد صفحه: 96
- قطع: رقعی
- نوع جلد: شومیز
- نوع کاغذ: بالکی
قسمت هایی از متن کتاب:
اتفاقی وحشتناک، جدید و مهمتر از هر چیز قبلی در زندگی اش در حال وقوع بود و فقط او به تنهایی از آن آگاه بود؛ چراکه اطرافیان نمی فهمیدند یا نمی خواستند که بفهمند و تصور می کردند همه چیز مثل قبل در جریان است. این موضوع بیش از پیش ایوان ایلیچ را عصبانی می کرد. اهالی خانه، به ویژه خانم و دخترش در تب و تاب میهمانی های متعدد مشغول بودند و هیچ نمی فهمیدند و از اینکه ایوان ایلیچ با رفتارهای بد و افسرده، حال آنها را خراب می کرد، به خشم می آمدند.
ایوان ایلیچ با چشم های گشاد به تاریکی زل زد و با خود گفت: «دیگه چه فایده داره؟ هرچه بادا باد! مرگ! بله مرگ! اونا هیچکدوم از حال من خبر ندارن و نمی خوان هم که داشته باشن. حتی یکم دلشون هم برام نمی سوزه! سرشون گرم مسخره بازیه.» از پشت در صدای پیانو را شنید. «فعلاً خوش می گذرونن و بیخیالن، اما اونا هم بالاخره یه روزی می میمرن! احمق ها! اول من می میرم و بعدش هم اونا. دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره. الان اونا خوشحالن دیوهای پست فطرت!»